تبليغاتX
سبزینه - نامه سوم؛ تردید

سبزینه

نامه هایم از سفر حج

نامه سوم؛ تردید

سلام آقای من...!

آن روزها را به یاد داری... می‌دانستیم که دعوتمان کرده بودی... نه روی پس زدن از این دعوت را داشتیم و نه شرایط رفتن را... همان روزها بود که داشتیم به روز وصالمان فکر می‌کردیم... نمی‌دانستیم مصلحت بر رفتن است یا ماندن و انتظاری مجدد... نمی‌دانستیم یک ماه قبل از ازدواج آن هم با این همه تشریفات گاه کلافه‌کننده توانایی دیدار داریم یا نه... ماهی بیشتر برای تصمیم فرصت نداشتیم و امروز و فردا می‌کردیم... آماده کردن هزینه سفر در آن موقعيت چه کار رو به محالی بود... تو می‌دانی آن روزها چقدر سخت و گزنده بود...اما انگار، این بار هم تو آمدی دست ما را گرفتی و همچون کودکان گم شده در کوچه و خیابان به راه ‌بردی... اوایل دی ماه بود که روزی عزم جزم کردیم که صلاح و مصلحت جز دیدن روی مسجدت و خانه خدایمان نیست... همه چیز یاریمان کرد، بانک و دانشگاه و همه جا و همه کس... از همان روزها بود که همه در ازای کارهايشان فقط می‌خواستند که در خانه خدایمان یاد آنها هم باشیم... مقدمات سفر ناباورانه یک روزه تمام شد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 14:48  توسط الناز معتمدی  |