نامه ششم؛ قرار
سلام آقای من ...!
چند شب است خوب به خواب نمیروم... تمام روز و شب دلهره دارم... اضطرابی بزرگ... گویی امتحان سختی در راه است... بار سفرم را تقریباً بستم... چند ساعت پیش بالاخره فهمیدیم کی عازم دیدارت هستیم... قرار است ساعت 8 شب در ترمینال 1 فرودگاه مهرآباد جمع شویم و راهی شویم... احتمالاً پرواز ما به سوی شهر مدینه... به سوی بارگاه سبزینهات ساعت 12 شب به وقت ایران است ... انتظار از همه چیز سختتر بود... باور کن...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 13:27  توسط الناز معتمدی
|
